ای سرآغاز تو خورشید و سرانجام تو رود

                                          هیچ کس منتظر معجزه از عشق نبود .

از رسیدن تا شکستن یه ترانه مونده بود     من شکستم گل من واسنم نکش خط و نشون

می دونم قلب کسی برای من نمیزنه        دل تخمل می کنه عادتشه فریاد نزنه .

 

دل اگه از تو جدا شه فصل گرم گریه هاشه      دل اگه با تو نباشه روز مرگ خنده هاشه

بین دستای من و تو نمی خوام فاصله باشه     این دل شکسته نمی خواد از تو جدا شه

کاش دزدان عاشقی را از وجودو می ربودند تا دگر محتاج چشمان سیاه تو نباشم آن کسی که سال ها در دام چشمانش مرا افکنده بود دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد عشق را آلوده کرد او تمام هستی ام را محو یک عشق معما گونه کرد جذم من این بود تنها یک نگاه با مجازاتی چنین سنگین و سخت یک جدایی واحه ی پر درد و رنج این تناسب در کدامین جای دنیا بوده است گر که تنها عاشقی جرم من است دوست دارم که من مجرم ترین انسان دنیا باشم ..........

 

موج نگاه گرم تو گرچه گرفته ساحلم      ولی هنوز هم چرا غریبه ای تو با دلم

تو رنج تلخ حسرتی کاش ندیده بودمت     تو میروی و رفتنت داغ نشانده بر دلم .

 

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند

                    منه ساده دل از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم .

 

هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شد    از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد

مثلا خواستم اینبار موقر باشم            و به جای تو بگویم شما بدتر شد

این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد  بلکه برعکس فقط رابطه ها بدتر شد

آسمان وقت قرار من و تو ابری بود      تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

چاره دارو و دوا نیست که حال بد من            بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت        آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد.

 

ز بعد از مردنم افسوس خواهی خورد و خواهی گفت 

                                           که یار باوفایی بود و قدرش را ندانستم