به نام خدای ایران نه الله عرب
عشق به خدا
دفتری را که بوی شب گرفته بود درد های کهنه ای که دیوانه می شد در من باد سرود می خواند و کسی در انتظار جاده ای سوت می زد متروکه ای را خویش را... ........... انگار شب در هنگامه ی من بود که مشت مشت ستاره اتفاق راه من می شد من می دانستم بیراهه ها را اتفاق معمولُ آن لحظه بود.... آن لحظه که عشق اتفاق افتاد... ............ و تو اتفاق من شدی ... روزگار را... ........... . پاورقی: دعا کردم باران ببارد باران همان لحظه واره بود همان گویش ترد که در گوشوار لحظه ها مرا ... تو را... او را... نجوا کرده بود... آه ای فلک ای آسمان تا کی ستم بر عاشقان بشنو تو فریاد مرا آه ای خدای مهربان آه ای فلک ای آسمان تا کی ستم بر عاشقان بشنو تو فریاد مرا آه ای خدای مهربان ای همراه مـــــــــن تنــــــها با تو تا اوج عشـــــــق هـم پـــــــــــــروازم با قلب تودلدارمن هم آوازم توهمپـــــــــای من، تنـــها با من هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم ای تورؤیـای شبهای مـــــــن عشقو ببین تو چشمای من دستاتوتو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار
*من بازندگیم درصلح وآرامش هستم. *زندگی من ترکیبی از عشق ومحبت وبخشایش است. *برای زندگیم طرحی پرازنشاط وخوشبختی می کشم. *من به اندازه گلهای بهاری زیبا وشادمان هستم . *هرجا که روم عشق راتجربه می کنم. *درهرسنی که باشم زیباترین لحظه های زندگی راخلق میکنم. *قلب من نیروی الهی را درخودجای داده ومطمئن ترین تکیه گاه من است . *جسم من برای زندگی من آفریده شده است آن رادوست دارم وآن هم باتمام محبتش دراختیارمن است. *درهرسنی که باشم زندگی من چشمه جوشانی است که طراوت وشادابی رابه دیگران هدیه می کند دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد برکه ی پاک
ای سرآغاز تو خورشید و سرانجام تو رود هیچ کس منتظر معجزه از عشق نبود . از رسیدن تا شکستن یه ترانه مونده بود من شکستم گل من واسنم نکش خط و نشون می دونم قلب کسی برای من نمیزنه دل تخمل می کنه عادتشه فریاد نزنه . دل اگه از تو جدا شه فصل گرم گریه هاشه دل اگه با تو نباشه روز مرگ خنده هاشه بین دستای من و تو نمی خوام فاصله باشه این دل شکسته نمی خواد از تو جدا شه کاش دزدان عاشقی را از وجودو می ربودند تا دگر محتاج چشمان سیاه تو نباشم آن کسی که سال ها در دام چشمانش مرا افکنده بود دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد عشق را آلوده کرد او تمام هستی ام را محو یک عشق معما گونه کرد جذم من این بود تنها یک نگاه با مجازاتی چنین سنگین و سخت یک جدایی واحه ی پر درد و رنج این تناسب در کدامین جای دنیا بوده است گر که تنها عاشقی جرم من است دوست دارم که من مجرم ترین انسان دنیا باشم .......... موج نگاه گرم تو گرچه گرفته ساحلم ولی هنوز هم چرا غریبه ای تو با دلم تو رنج تلخ حسرتی کاش ندیده بودمت تو میروی و رفتنت داغ نشانده بر دلم . به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند منه ساده دل از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم . هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شد از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد مثلا خواستم اینبار موقر باشم و به جای تو بگویم شما بدتر شد این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه برعکس فقط رابطه ها بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد. ز بعد از مردنم افسوس خواهی خورد و خواهی گفت که یار باوفایی بود و قدرش را ندانستم دل می گفت مقدسه غصه خوردن نداره آخرقصه چی شد اونی که مال توبود زندگی را هجی کند شاگرد گفت :زندگیم عشقم من است و عشقم قابل هجی نیست معلم گفت پس عشق را هجی کن شاگرد گفت :در هر نفسم اورا هجی مکنم او در همه نفس هایم جاریست ..... نیستم میرم برای گردش به سرین در اردبیل دوست داشتین نظر بدین وقتی برگشتم جواب میدم بای حالا با یک گیتار شکسته منه تنها منه خسته چی بگم دلم شکسته باره تنهایی رو بسته تو که رفتی ز پیشم من اینجا تنها میشم تنهای تنها می مونم من دیگه عاشق نمی مونم حالا که دوستم نداری چرا تنهام میزاری دوست دارم بهم بگی تو من چه اشتباهی کردم شایدم باور کنم من که یه گناهی کردم **** **** حالا که رفتی خدانگهدار برو جونم برات دعا می کنم که هیچ وقت نشی تو تنها برو خدا به همرات صبا اگر گذرى افتدت به كشــور دوست بيار نفخه اى از گيسوى معنبر دوست به جان او كه به شكرانه جان برافشانم اگر بسوى من آرى پيامى از بر دوست و گر چنانكه در آن خضرتت نبـــاشد بار براى ديده بــياور غبارى از در دوســت من گــدا و تمنّــاى وصــل او هيــهات مگر به خواب ببينم خيال منظر دوسـت دل صنـوبـريـم همچـو بيـد لـرزان اسـت زحسرت قد و بالاى چون صنوبر دوست اگر چه دوست به چيزى نمى خرد ما را به عالمی نفروشيم مويى از سر دوست چه باشد ار شـــود از بنــد غــم دلــش آزاد چو هست حافظ مسكين غلام و چاكر دوست غزل انتظار اگر باران نبارد، آسمان دلگیر خواهد ماند زمین چون کودکی در انتظار شیر خواهد ماند اگر باران نبارد دشت، بی سجّاده خواهد شد اگر باران نبارد رود، بی تفسیر خواهد ماند اگر باران نبارد، از عطش جنگل چه خواهد کرد؟ یقین همچون کویری تفته از تبخیر خواهد ماند اگر باران نبارد، سعی خورشید و صفای آب به گِرد کعبة این خاک، بیتأثیر خواهد ماند اگر باران نبارد ریشه ها ـ این بیشه های سبز! به زندان سیاهِ خاک، در زنجیر خواهد ماند اگر باران نبارد ـ گرچه میدانم که میبارد ـ مدار فصلها در امتداد تیر خواهد ماند اگر باران نبارد، بر شب ـ آن باران نورانی ـ پی تثبیت خود این شام، بی شبگیر خواهد ماند ببار ای جاری همواره! ای باران نورانی! به دیدار تو تا کی این زمین پیر، خواهد ماند؟ سلام برآنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سربه دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند ... ای گل نرگس... چه می شد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟ چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان، که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم آمده اند. مولا جان نظری فرما... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاریست که به امید آمدنش از پس هم ورق می زنیم... العجل العجل یا مولا یاصاحب الزمان مردی دختر سه ساله ای داشت.روزی مرد به خانه آمد ودید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه را برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است .مرد دخترش را بخاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبها را برای آراستن یک جعبه بی ارزش هدر داده بود تنبیه کردودختر کوچک آن شب با گریه در بستر خوابید.روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید که دختر بالای سرش نشسته است وآن جعبه زرورق شده را به او تقدیم میکند.مرد تازه متوجه شده بود که روز قبل تولد او بوده ودختر آن زرورق را برای هدیه ی تولد او مصرف کرده بود.او باشرمندگی دخترش را بوسید ودر جعبه را باز کرد .اما باکمال تعجب دید که جعبه خالیست. مرد دوباره پرخاش کرد که جعبه ی خالی هدیه نیست. دختر با تعجب به او نگاه کرد وگفت:بابایی من دیروز هزار تا بوس توی جعبه گذاشتم تا هر هر وقت دلت برام تنگ شد یکی از بوس ها رو برداری. می گویند پدر آن جعبه را همیشه همراه دارد و هر گاه دلتنگ می شود آن جعبه را باز میکند و به طور عجیبی آرامش می گیرد .این است هدیه ی جاودانه عشق. و اما عشق عشق چیست؟عشق کلید ادامه ی حیات است.منشا زیبایی هاست .عشق زیباست همچون خدا عشق معنای ادامه دادن است.عشق دریای بی کران محبت است وهیچ موجودی نیست که عاشق نباشد. عشق حلقه ی اتصال است .حلقه ای که همه چیز را به هم متصل می سازد عشق ماهی به آبی دریا,عشق مادر به اشکهای کودکش,عشق کشاورز به خوشه های طلایی گندم, که گر عشق نبود تمام اجزای کاینات گسسته بود وگسستگی کلید نابودی است. عشق خونی است که در شریان حیات جاریست.عشق اکسیر حیات است . عشق لازمه حیات است و همه کس و همه چیز عاشقند.مادر تا عشق مادری نداشته باشد چگونه فرزند را از وجودش سیراب کند.معلم گر عاشق نباشد چگونه مسیر زندگی را به دانش آموز خود بیاموزد.ودانش آموز تا عاشق علم نباشد چگونه می تواند معنای E=mc2را درک کند. به قول سهراب :وعشق تنها عشق تورا به گرمی سیب می کند مانوس اینجاست که می فهمی گر جریان عشق در شریان حیات نبود دنیا با پوچی برابر بود. و اما عشق عشق چیست؟عشق کلید ادامه ی حیات است.منشا زیبایی هاست .عشق زیباست همچون خدا عشق معنای ادامه دادن است.عشق دریای بی کران محبت است وهیچ موجودی نیست که عاشق نباشد. عشق حلقه ی اتصال است .حلقه ای که همه چیز را به هم متصل می سازد عشق ماهی به آبی دریا,عشق مادر به اشکهای کودکش,عشق کشاورز به خوشه های طلایی گندم, که گر عشق نبود تمام اجزای کاینات گسسته بود وگسستگی کلید نابودی است. عشق خونی است که در شریان حیات جاریست.عشق اکسیر حیات است . عشق لازمه حیات است و همه کس و همه چیز عاشقند.مادر تا عشق مادری نداشته باشد چگونه فرزند را از وجودش سیراب کند.معلم گر عاشق نباشد چگونه مسیر زندگی را به دانش آموز خود بیاموزد.ودانش آموز تا عاشق علم نباشد چگونه می تواند معنای E=mc2را درک کند. به قول سهراب :وعشق تنها عشق تورا به گرمی سیب می کند مانوس اینجاست که می فهمی گر جریان عشق در شریان حیات نبود دنیا با پوچی برابر بود.
تنها ترین تنها منم سر گشته و رسوا منم











چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخت
آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد
اشک من رنگ شفق يافت ز بيمهري يار
طالع بيشفقت بين که در اين کار چه کرد
برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقيا جام ميام ده که نگارنده غيب
نيست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد اين دايره مينايي
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
يار ديرينه ببينيد که با يار چه کرد
آسمان آبی
و من که واژه هایم را
درون آب تلیت می کنم
و تو که پاکی و گرم
نگاه می کنی
و سخاوتت را به چشمانم هدیه می دهی
و من !
چه بی شرم و بد
هر بار کمتر و کمتر
به برکه ی خوشبختی
نزدیک می شوم
و واژه هایم همه تلخ
و می آیم
و تو هنوز کنار برکه ای
و سخاوتت را با چشمانی پر از غم
به چشمانم می بخشی
و واژه های قدیمی را که
که بد اند و خراب و کهنه
ار آب پاک می چینی
و من !
بی صبر و بی تدبیر
بی حس و تن پرور
به نگاهت خیره می شوم
و برکه ی ذهنت
پر است از واژه های خرابم
تو کجایی که دگر بی کس و همدم شده ام
سحر از غصه و غم سر به بیابان زده ام
غمگسارم تو بیا غمکده غم شده ام
ابر دلتنگم و با باد همی همسفرم
سیل اشکم که همه بارش نم نم شده ام
آنقدر شب همه شب چشم به راهت ماندم
که بدین راه دگر شهره عالم شده ام
پدرم گر همه فردوس به یک سیب فروخت
من به یک گوشه نگاهت همچو آدم شده ام
تو خدا را که شب هجر مرا ختم بدار
کوهم ار بودم از این هجر دگر خم شده ام
روز اول، که تو را دیدم و عاشق گشتم
گفتم ای رب ، که چرا آخر و خاتم شده ام
ماه من! شب بشکن! رخ بنما، نور ببار
به خدا کوی به کوی در پی ماهم شده ام
به نام عشق
اگه غمخوارتوبود
قلبشوپس نمی داد
دل به هرکس نمی داد
عشق اون برام بسه
ازنگاش نفهمیدم
که دروغ و هوسه![]()
گریه کردن نداره
به یه قلب بی وفا
دل سپردن نداره![]()
قلب اون مال کی شد
اون که ازمن پرگرفت
چی می خواستیم و چی شد![]()
اگه لایق توبود
تو رو تنها نمیذاشت..............![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



دولت عشق









